تبليغاتX
پسران فسا یی

پسران فسا یی

fasa boys

گفت ما دو درازکشنده ی معصوم بودیم ، که مدتی بود به هم مربوط و با هم مالوف و مانوس بودیم. گفتم: قبول کن که موصول شویم و مثل دو عاشق و معشوق مسرور با هم مخلوط شویم. که مردودم کرد. گفتم: مقبول کن که مفتولش کنم و مدخولش کنم و مفتوحت کنم. مغموم شد و گفت: ما دراز کشندگان معصومیم ، مدخول کردنت به مدخلم و مفتوح کردنم و کردنم همانا و مقتول گشتنت به تیغ قانون همانا! گفتم: محبوبم ، ما درازکشندگان معصومیم ، ولی در مفهوم ، محرومانِ مفلوکِ مغمومِ مظلومِ مغبونِ* از محمودیم. هنوز در بند مکتوباتِ مدروسیم*. لحظه ای مذهبت را منظور نکن و محمود را معذور کن ، بگذار تا ملموست کنم و مفتول شود و مفعولت کنم ، می خواهم از مشروب لبانت مجنون شوم، واای از لبان مرطوبت ، واای از چشمان مسکورَت و گیسوان تاریک مغلولت* ، مقتول من مفصولی لبانم از لبانت است ، لبانی که از مفطور شدنمان روی هم مفروض بوده ولی اکنون مفروز* شده اند. ذهنم مغشوش است که ما عاشق و معشوقان مقهوریم* یا مغلوب. ما دو دراز کشنده ی معصوم نیستیم ، ما محرومان مغموم مفلوک مظلوم در بند دو محمودیم ، از یکی مغبون گشته و به دیگری محکوم شده ایم.

مغبون: گول خورده/ مدروس: قدیمی/ مغلول: مجعد/ مفروز: جدا/ مقهور: پیروز

با تشکر از آهنگ "بی نظیر" محسن نامجوی بی نظیر.

م ح م د

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط محمد و حمیدرضا و علی و مملی| |
سلام.حمیدم

ما با چند تا از بچه ها توی یه مسابقه ی گروهی شرکت کردیم که عنوانش هست"مسابقه دانش آموزی شریف" که توسط دانشگاه صنعتی شریف اجرا میشه.این مسابقه دارای ۱۵ سوال هست و ۱۵ روز وقت داره.مبنای اصلی این مسابقه خلاقیت هست.

من چند تا از این سوالا رو میذارم و از همتون مخصوصا نویسندگان همین وبلاگ میخوام که نظراتشونو و چیزایی که به فکرشون میرسه رو بگن:

۱-فرض کنید به جای خورشید سیاهچاله ای با همان جرم قرار دهیم.در این صورت:

الف)حرکت زمین چگونه خواهد شد؟

ب)آیا جو زمین تغییر میکند؟اگر بله توضیح دهید.

۲-شرف الدین محمد مسعودی کتابی دارد به نام "جهان دانش"که در سال ۵۴۹ هجری آن را نوشته.در این کتاب به صورت مختصر به مطالب نجومی پرداخته شده.او در جایی برای اثبات ساکن بودن زمین میگوید:اگر زمین ساکن نبود حرکت داشت هر سنگی که راست به هوا پرتاب میشد میبایست جایی دورتر از مکان اولیه فرود میامد.زیرا زمین در این مدت از زیر سنگ حرکت کرده بود.پس معلوم شد که زمین ساکن است و او را حرکتی نیست"

با دانشی که بشر در این ۱۰۰۰ ساله پس از مسعودی کسب کرده فهمیده که زرمین ساکن نیست و حرکت میکند.شما چه پاسخی به ایراد مسعودی دارید؟

۳-فرض کنید یک لوله ی آب از وسط اتاقی رد شده است و از آن آب میگذرد.با چه روشی میتوان بدون قطع لوله به جهت حرکت آب در آن پی برد؟

اگه خیلی برای انتخاب ابزار شک دارید ابزار آشپزخونه رو پیشنهاد میکنیم.البته به حرف ما زیاد اعتماد نکنید..!

این سه سوال سه سوال از ۵ سوال فیزیک بود.اگه شما نظر و ایده ای دارید از ما دریغ نکنید.

حتما حتما حتما به این سوالا جواب بدید

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط محمد و حمیدرضا و علی و مملی| |
سلام. علي ام. اينجا مي خوام چند تا از شعر هاي خيام كه دوستشون دارم رو بذارم :

از آمدنم نبود گردون را سود،

وز رفتن من جاه و جلالش نفزود؛

وز هيچكسي نيز دو گوشم نشنود،

كاين آمدن و رفتنم از بهر چه بود!

 

تا چند زنم بروي درياها خشت،

بيزار شدم ز بت پرستان و كنشت؛

خيام كه گفت دوزخي خواهد بود؟

كه رفت بدوزخ و كه آمد ز بهشت؟

 

اسرار ازل را نه تو داني و نه من،

وين حرف معما نه تو خواني و نه من؛

هست از پس پرده گفتگوي من و تو،

چون پرده برافتد، نه تو ماني و نه من.

 

اين بحر وجود آمده بيرون ز نهفت،

كس نيست كه اين گوهر تحقيق بسفت؛

هر كس سخني از سر سودا گفته است،

زان روي كه هست، كس نمي داند گفت.

 

آنانكه محيط فضل و آداب شدند،

در جمع كمال شمع اصحاب شدند،

ره زين شب تاريك نبردند برون،

گفتند فسانه اي و در خواب شدند.


اگه دوست دارين بفيه شعرهاش رو بخونين و با افكارش آشنا بشين پيشنهاد مي كنم حتما اين كتاب رو بخونين:


ترانه های خیام

نسخه موبايل (jar)

http://www.98ia.com/News-file-article-sid-1024-order-0-thold-0.html

پسورد :

www.98ia.com


بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 4 بعد از ظهر توسط محمد و حمیدرضا و علی و مملی| |
در خبر است از "محمد خان" که می گفتند:
"خاطراتي است پشمک مزه ، از دوره کامبرين عمرمان که بس خوش بودند و در گذر زمان همي گم گشتند. داشتيم ميرفتيم که برويم سال اول دبيرستان. در محلول حال حل بوديم و هر لحظه مي کرديم حال! منفک از دغدغه ها و دردهاي متعالي که غافل بوديم ازشان و حدس نمي زديم به سراغمان خواهند آمد 800-900 صباح ديگر. خلاصه شانسک - مانسکي بغل دستي همين حميد خودمون افتاديم. البته شناختکي داشتيم از هم از سال هاي هم قطاري در راهنمايي و ابتدايي. خلاصه کم کم در گوشت و پوست هم آميختيم و شديم همراه درس نخواندن ها و ول گشتين هايمان. البته بماند که حميد از همان ابتدا خرخون تر بود و ما بي خيال ترک! اين علي و مملي هم اطرافمان ولو بودند و گاهي چيزهايي مي کردند بلغور که به سمع ما رسا نمي آمد و اهميتکي نمي داديم و محل از خودمان در نمي کرديم. در لِوِل ما نبودند و سطحشان پايين بود. آن سال از يکي از نويسندگان حال حاضر خوشمان نمي آمد ، زيرا که معروف بود ادعايش مي شود ، ما هم ميشدا ، ولي معروف به اين خصلت نبوديم! خلاصه! از وقتي معروف شده بود به "ادعا" دوستان زياد "ادعا" مي کردند. البته خودش مدعي بود که "مدعي" است نه ادعا. اگر زياد متوجه نشديد مشکل از فرستنده بود ، اما گيرنده هايي که بايد بگيرند مي گيرند. مختصرا! که رفاقت 4نفري ما را علم سبب شد. شرکتمان در کلاس هاي علمي بود که مفتول هايي را به رفاقت ما جوش داد. تابستان که شروع شد، من و حميد که رفيقَين بوديم رفتيم از يک عطاري نزديک علي رو پيدا کرديم و آورديم با خودمون که از اين وسيله هاي جديد الاختراع که معروف شده بودن به کامپيوتر ياد بگيريم.  داشتيم آماده مي شديم براي سال دوم که برويم در حال و حولمان مستغرق شويم اما مثل اينکه خبري در راه بود. 4تا بوديم يکيمون کم شد شديم سه تا. مثه اينکه حميد گلدان برايش کوچک بود ، رفت داخل يه باغ تا بهتر رشد کند. هر چه گفتيم: حميد! اين خيزها به صنعتي شريف ما را برازنده نيست ، پيام نور فسا بسمان است، به گوشش نرفت که نرفت. حالا حميد هنوز وسطاي خيزش هس و ما داريم پياده ميريم. کم کم شناگر ماهري شده ايم و در حال و حول خودمان خوب شنه مي کنيم. ولي آن موقع که 4تايمان 3تا نبود باد ها خوشترک مي وزيدند و آسمان آبي ترک بود! ما هنوز چشممان نياگاراست در فراغ رفاقتي که از دست داديم! "



نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 8 قبل از ظهر توسط محمد و حمیدرضا و علی و مملی| |
همون حمید قدیمی!

سلام بروبچ.این روزا دیر به دیر میام و تنها کاری هم که میتونم بکنم اینه که نظراتو بخونم.و اصلا به دلیل گشادیت حوصله آپ کردنو ندارم.فکر نکنین که در حال خر زدنما!واقعیت امر اینه که وقت کم دارم.اگه وقتی هم بمونه ترجیح میدم بخوابم تا بیام اینترنت.
اینجا کارا بخوبی پیش میرن.میخواستم برم قلم چی دیدم کو وقت؟مشاور هم گفت نرو مفت نمی ارزه.علاوه بر اینا معلمای امسال جو گرفتتشون کتاب رو وارونه تدریس میکنن.مثل حسابان که رفته از همسایگی و حد درس میده.با این تفاسیر اگه میرفتم هم درصدم زیر 20 درصد بود.
چیزی که اینجا منو بیشتر از همه آزار میده پیدا کردن یه آدم با طرز تفکر خود آدمه که اینجا از این ریخت آدما اصلا وجود نداره نه از لحاظ هنری نه از لحاظ فلسفی نه از لحاظ روش زندگی.اینجا آدما تک بعدین.مثل چن وقت پیش 3 4 تا فیلم هرکدومشون حداقل 2 اسکار گرفته بودن رو دادم به یه بابایی.فرداش اومد و گفت اینارو تو لپ لپ پیدا کردی![ناخوش].خودش نفهمه به فیلم توهین میکنه.چقدر آدم میتونه خشک باشه؟در عوضش اون به من چند تا فیلم داد که برای مثال یکیش high school musical 3 بود.من واقعا تاسف خوردم که فیلمی مثل این فیلم رو بهتر از فرضا آمریکن بیوتی میدونن.این تیپ آدما سرشون غیر از کتاب های مدرسه توی هیچ کتاب دیگه ای نرفته.و وقتشونو صرف تزریق اطلاعات تکراری به مغزشون میکنن.اگه بگیم از درس چیزی میفهمن هم دروغ گفتیم.چون هدف این آدما از درس خوندن فقط قبولی توی کنکوره و هیچ احساس خاصی نسبت به دروس ندارن.
حالم از این تیپ آدم به هم میخوره[ناخوش].اما متاسفانه دور من پره از این آدما.آدمای اهل دل خیلی نایابند.قدر همفکرتونو بدونین.

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
                                            شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط محمد و حمیدرضا و علی و مملی| |
سلام  Hello علی ام.

در اینجا می خواستم یه کم از فکرام بگم که منصرف شدم به دلایلی. ولی تا همین حد بگم که زیاد تغییر می کنن و این که به نظرم عقایدم بیشتر در این سمت در حال حرکت هست که همه چیز نسبی هست و یا اینکه شاید هر عملی در یه موقعیتی مناسب باشه و نتیجه بده و شاید این طور نباشه که مثلا یه عملی (هر چیزی) مطلق باشه و برای همه ی زمانها مناسب باشه یا ... خب بگذریم خیلی در مورد این چیزا نمی خوام بنویسم ولی کلا تا الان به این نتیجه رسیدم که می شه گفت انسان همیشه باید به مسائل با شک و تردید نگاه کنه یا بهتر بگم همیشه تو ذهنش یه جای خالی برای عقاید دیگران هم داشته باشه و همواره عقاید خودش رو نقد کنه و اینکه خلاصه سعی کنه به عقاید دیگران هم احترام بذاره که دچار تعصب نشه.

نظر شما چیه؟

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط محمد و حمیدرضا و علی و مملی| |
سلام خوبین؟

محمد ام. داشتم کتاب "مژکوتاریسم" خوان جان ارسالف رو می خوندم گفتم 83 مین جملش رو بنویسم. البته هنوز تمومش نکردم ولی دزدکی یه سرکی به جمله 83 ش کشیدم که ببینم جمله 83 ش چی میشه. (نیشخند بزرگ!)

خوب اینم از 83 امین جمله:

و آیا می دانید <امپریالیزم فوق مفرط> از نظر من چیست؟ آیا آن را با منطق اسپکتوریانیسماتیک شما سازگار خواهم کرد؟ این جهان نوروبینی از قرسبانک (شقیقه) است. بی فوق توسط و تحت متوسط. یک سناتور لول 25 سفت و محکم از ماستونقیالیزم (خمیر دندان) که متوسط تر یا غیر متوسط تر نمی شود. در کل اندازه ادادرولیزم ناپذیر و مدفوعنیسمی دارد. فانتوم اسسینزی نه لول 3 می گیرد نه پای چوبی می بندد! اما بر حقوق ماهیانه اش افزوده نمی شود. گیر کرده در لول 2 ناگا. نه چیزی ماستولده شدنی و کنگردنی است ، نه چیزی که دچار اسفرابلیسم افراطی شده باشد. این سخن را در نقض کتاب "استدلال المعلومه ، للعارفان مخذوله" اثر زین العابدین دیوید بیرمنگامی نطق کردم تا ادوارد بن جمیشد خرطومی کتاب "اشباکتریالیسم" را ننویسد. من خودم در بحث برایان دی پالما و خوان لاپورته حضور داشتم که در جمع مارتین فورد کاپولا برخاست و سخنان هر دوی آنان را نقض کرد. این ها همه زمانی اتفاق می افتد که جهان انقریب دچار شدن به "جاسمالیسم ضعیف" است. و اگر این اتفاق بیافتد جهان به زودی به دوره ی "شین و شین و شین و شین ، شینا" (serbaklon) منتقل می شود که از "تنبکیسم غنی" هم به مراتب خطرناک تر است.

آیا برای "مخرجیالینک" اسمی می خواهید؟ پاسخی به همه ی مولتی کست های آن؟ ترولی (چوب پنبه) برای شما ، نیز ، برای شما مانکی کینگ ترین ، شلغم ترین ، مانیتور LG ترین و ریس گیرترین مردمان؟ این جهان اراده ی قدرت است - و دیگر هیچ! شما نیز خود ادوارد همینگوی هستید و دیگر هیچ!

برگرفته از کتاب "الپتریالیسمی راهی برای رسیدن به نایت استاکریانیلیسمیسم" (-1211 ق.م) از محمد!

این دیگاه 100% حقیقت محضه ولی سعی نکنید بفهمیدش ، چون همون جور که میدونین ما فیلسوفا پیچیده می نویسیم!

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط محمد و حمیدرضا و علی و مملی| |
سلام حمیدم

خیلی وقت بود که آپ جدید نکرده بودم.گفتم این مطلبو بزنم چون توی مهر احتمال حضور من یا همون اوربیتالم به احتمال زیاد توی این وبلاگ نخواهد بود.ابته رزونانسی بین جاهای دیگه و این وبلاگ دارم ولی سعی میکنم که از مدار خارج نشم ولی اگه خارج شدم با سری لیمان حتما پیشتون برمیگردم!!!

حالا بعد از این معرفی شیمیایی میریم سر اصل مطلب.

این جا واستون ۴ تا کنسرتو گذاشتم که به ۴ فصل ویوالدی معروفن.این۴ قطعه از شاهکارهای موسیقی جهان اند و سال ساختشون یه چیزی حدود ۳۰۰ سال پیشه.سبک این قطعات باروکه.این سبک یکی از سبک های معروف اروپایی هست که تجمل و جزییات زیاد داره.این سبک بعد از دوره ی رنسانس و قبل از دوره ی کلاسیک وجود داشته و آهنگسازان بزرگ این دوره عبارت بودن از:یوهان سباستین باخ و گئورگ فردریش هندل از آلمان-آنتونیو ویوالدی و کلودیو مونته وردی از ایتالیا و چندتا دیگه.نقاشان و مجسمه سازانی بزرگ همچون رمبرانت-میکل آنژـبرنینی و ... زاده این سبک بودن.

انسان باگوش دادن به این قطعات خودش رو توی یکی از فصل های سال احساس میکنه .سردی و زمختی زمستان , آواز پرندگان در بهار,گرمای خورشید در تابستان و وزش بادهای پاییزی به شیوه ای هنری در این قطعات ترسیم شدن.

من اینجا نمیخوام که به صورت تخصصی به بررسی این قطعات بپردازم و فقط به گونه ای که برای همه لذت بخش باشه اکتفا میکنم.

در این قسمت فقط به بررسی قطعه ی "بهار"میپردازم:

این قطعه که برای ارکستر و ویولن تنظیم شده با تمی آغازین شروع میشه که این تم روخیلی جاها شنیدین.این تم دو بار تکرار میشه که بار اول به صورت فورته(قوی)و بار دیگه به صورت پیانیسیمو (ضعیف)اجرا میشه.سپس دگرگون و وارون همین تم دو بار اجرا میشه که بار اول قوی و باردو ضعیفه.

بعد از اجرای این تم ها دو ویولن از ارکستر خارج میشن و با نواختن گامهایی در "مینور" آواز پرندگان رو تداعی میکنن.ختم این تکنوازی با اجرای همان تم اصلی پایان میابد.

بعد از تم اصلی ویولنسل ها و ویولن ها  سعی در نمایش دادن صدای جویبار ها دارند.پایان بخش این قسمت نیز همان تم اصلی است.

بعد از تم اصلی گامهایی در ماژور و به صورت کاملا ماهرانه نواخته میشوند که نشاندهنده ی باران های بهاری ورعد و تندرهاست.این قسمت نیز با تم اصلی پایان میابد.

آواز پرندگان دوباره  این قسمت به گونه ای دیگرتکرار میشود .این قسمت با واریاسیونی از تم اصلی پایان میابد.یعنی همون تم اصلی با شیوه ای دیگر نواخته میشود.

در پایان قطعه نیز یک ویولن شروع به نواختن میکند.  در آخر این قسمت هارپسیکورد یا همون کلاوسن این قطعه را تا پایان همراهی میکند.سرانجام این قطعه با همان تم آغازین پایان میابد.

                                                    آنتونیو جون!

من خودم این قطعه رو خیلی دوست دارم.شما هم گوش بدین ضرر نمیکنین.توصیه میکنم که این توضیحاتی رو که دادم رو هنگام گوش دادن به آهنگ مطالعه کنین و اونارو با هم مطابقت بدید.

بهار صوتی   بهار تصویری

تابستان صوتی       تابستان تصویری

پاییز صوتی      پاییز تصویری

زمستان صوتی    زمستان تصویری

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 2 بعد از ظهر توسط محمد و حمیدرضا و علی و مملی| |
سلام خوبين ؟

علي ام. داشتم كتاب اراده ي قدرت نيچه رو مي خوندم گفتم آخرين جمله اش رو بنويسم البته هنوز تمومش نكردم ولي دزدكي يه سركي به آخر كتاب كشيدم كه ببينم آخرش چي مي شه

خب اينم از آخرين جمله:

و آيا مي دانيد <جهان> از نظر من چيست؟ آيا آن را در آينه ي خويش به شما نشان خواهم داد؟ اين جهان هيولايي از كارمايه (انرژي) است، بي آغاز و بي انجام، يك انبوه محكم و آهنين از نيرو كه بزرگتر يا كوچكتر نمي شود، كه خود را به مصرف نمي رساند، بلكه تنها خود را دگرگون مي سازد؛ در كل، اندازه ي دگرگوني ناپذير دارد، موجودي خانه اش نه خرج مي شود و نه هرز مي رود، اما نيز بر درآمدش افزوده نمي شود؛ محصور در حصار <هيچي> است؛ نه چيزي محو شدني يا هدر رفتني است نه چيزي كه گسترش بي پايان يافته باشد، بلكه در فضايي معين همچون نيرويي معين قرار گرفته است، و نه فضايي كه ممكن است اينجا و آنجا خالي باشد، بلكه همچون فضايي از نيروي سراسري، همچون بازي نيرو ها و امواج نيرو ها، در همان حال يكي و بسياري، فزاينده در اينجا و در عين حال كاهنده در آنجا؛ دريايي از نيرو ها كه جاري مي شوند و با هم هجوم مي آورند، جاودانه در حال دگرگوني، جاودانه در حال سيلان معكوس، با سالهاي عظيم رجعت، با افت و خيز در صور آن؛ از ساده ترين صورت ها به جانب پيچيده ترين ها تلاش و تقلا مي كند، از آرامترين، صلب ترين و سردترين صورتها به جانب خروشان ترين، پرتناقض ترين و داغترين ها، و سپس از نوبه خانه بازمي گردد، از چندگانگي به سادگي، از بازي تناقضات به لذت هماهنگي، در حالي كه همچنان در اين نظم چرخه ها و سالها ابراز وجود مي كند، خود را متبرك مي سازد همچون صيروتي كه هيچ سيري، هيچ بيزاري، هيچ خستگي نمي شناسد: اين است دنياي ديونيزوسي من كه جاودانه خود-آفريننده، جاودانه خود-ويران كننده است، دنياي رمز و راز شادماني شهوتناك دو لايه، اين است آنچه من <فراسوي نيك وبد> مي خوانم، بي هدف، مگر اين كه لذت دوران   (davaran) خود یک هدف باشد؛ بدون اراده، مگر اين كه يك حلقه اين اراده ي نيك را داشته باشد كه تا ابد، در مدار خودش، گرد خويش بچرخد.

آيا براي اين جهان نامي مي خواهيد؟ پاسخي به همه ي معماهاي آن؟ نوري براي شما، نيز، براي شما پنهان ترين، نيرومندترين، بي پرواترين و مرموزترينِ مردمان؟ اين جهان اراده ي قدرت است - و ديگر هيچ! و شما نيز خود اراده ي قدرت ايد - و ديگر هيچ! 

فردريش نيچه      (۱۸۸۵)    برگرفته از كتاب اراده ي قدرت   ترجمه ي دكتر مجيد شريف

البته من نمي دونم اين ديدگاه تا چه حد با علم همخواني داره.

پ.ن: امروز حدود هشتاد تا صفحه خوندم يه كم مخم هنگ كرده  

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط محمد و حمیدرضا و علی و مملی| |
سلام علی ام

از طرف رسام جان به یه بازی دعوت شدم. و اما بازی به این صورت هست که عکس دوران کودکی رو بزاری.

البته من که اسکنر نداشتم مجبور شدم با موبایلم از عکس عکس بگیرم ولی خیلی هم بد نشد.

این عکس که در ادامه مطلب لینکش رو می ذارم مال دوران هفت ماهگی من هست

الان این رو به این دلیل گذاشتم که نتونین از رو این عکس قیافه ی الانم رو حدس بزنین (خیلی تغییر کردم.)   خب از طرف من هر که دوست داشت به این بازی دعوت هست برای دیدن لینک به ادامه مطلب برین.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط محمد و حمیدرضا و علی و مملی| |