پسران فسا یی
fasa boys
"بدون استفاده از هوپیتال و هم ارزی" محمد - حمید - علی اندی پیش ، در زمانی که خورشید و زمین به هم نزدیک تر بودند و چه بسا به هم متصل بودند و حشمت و فضل و ادب عوضِ شرارت و تضریب مد بود و زعارتی در طبع کسی هنوز مؤکد نشده بود ، دو جوانک بودندی خوارزمی رو. که از خطه ی منصِّف تخت جمشید و بندر عباس که هنوز به افتخار شاه عباس ، عباس نداشت رخت سفر بر بستند و به سمت خوارزم حرکت کردندی تا به سرزمین ترک نشین غافل از فرهنگی رسیدند که از اسناد و مدارک برآید که سال ها بعد خاجه محمد خانی در آن متولد شد و دهان مردمانی را با سلسله اش به گاه داد که ایرانی می خوانندشان. طی تحقیقات طلاب دانشگاه "طلوع العلوم ، به حد الکمال" مطلع این دو جوانک سرزمینیست که پسا می خوانده اند ولی بعدها به دلیل چپانده شدن آلت اعراب به فرهنگشان فسا خوانده شدستندی!! در ضمن شواهد گواه این مدعایند که دیکتاتوری ظالمی بر ایران آن زمان حاکم بوده. در اثنای محاورت مردم آن زمان سخنانی ضد دولت وقت بوده که حاکم به سختی مقابله می کردستی و این اثباتی است بر شقاوت حاکم. خلاصه ، جوانکین به سرزمین آبا و اجداد خاجه محمد خان قاجار رفتندی و در مسابقه ای که به تازگی به تقلید المپیک های تازه تاسیس یونانیان برگزار می شد شرکت جستندی. بر خلاف انتظارشان یکی یکی تیم ها را لوله کردندی و هی پشت سر هم گل زدندی و هی بردندی. از آنجا که هنوز شعوری در ایرانیان بود و فمنیست بهتر درک می شد ، ضعیفه (که امروزه دختر نامیده می شوند) ها هم رخصت حضور داشتند. سرانجام این جوانک ها مقام بعد از دومی یا همان دو تا بعد از اولی را به خود منسوب کردند که امروز بدان سومی گویند. مشهور است این حرکت انقلابی که به قیام "محمد" و "مملی" معروف است ، جنبشی بود علیه نظام وقت! ولی کسی این دو جوانک را باد ماتحت خود نیز محصوب نمی کرد و نمی کند و نخواهد کرد. چندی دیگر این دو جوان باید دوباره راه مولد خاجه محمد خان را پیش بگیرند برای دریافت چیزکی که هدیه گویندش. و این خود مثال نقضی است بر اینکه: "کسی ما را باد ما تحت خود نیز محسوب نمی کند."
محمد داشتم كتاب تفسير خواب از فرويد رو مي خوندم ديدم اين مسئله ي فراموشي روياها موضوع جالبي هست كلي طول كشيد تا با اين سرعت پايين تايپم، تايپش كنم ولي خوشبختانه بالاخره تموم شد اينم از متن كتاب: مفصل ترين شرح از فراموشي روياها از آنِ استرومپل است. اين اثر آشكارا پديده ي پيچيده اي است، زيرا استرومپل با رديابي اش نه به يك علت واحد كه به مجموعه اي از علل مي رسد. در مرتبه ي نخست، تمام عللي كه به فراموشي در عالم بيداري ختم مي شوند در روياها نيز دست اندركارند. وقتي ما بيداريم معمولاً احساس ها و دريافت هاي بيشماري را به كلي فراموش مي كنيم، چون آنها (يعني احساس ها و دريافت ها) خيلي خفيف اند يا چون تحريك ذهنيِ همراه با آنها خيلي ضعيف است. اين در مورد بسياري از تصاوير رويا صادق است: آنها فراموش مي شوند چون خيلي ضعيف اند، در حالي كه تصاوير قوي ترِ مجاور با آنها در ياد مي مانند. معهذا عامل شدت في نفسه براي تعيين اين كه آيا يك تصوير رويا به ياد خواهد ماند به يقين كفايت نمي كند. استرومپل و نيز نويسندگان ديگر (في المثل كالكينز ) مي پذيرند كه ما اغلب تصاويري را فراموش مي كنيم كه مي دانيم بسيار واضح بودند، در حالي كه تعداد بسيار زيادي كه تيره و فاقد نيروي حسي بودند در ميان آنهايي هستند كه در حافظه مانده اند. به علاوه هنگامي كه بيداريم گرايش داريم حادثه اي را كه تنها يك بار روي مي دهد فراموش كنيم و راحت تر به آنچه مي تواند به دفعات دريافت شود توجه مي كنيم. حال آن كه اغلب تصاوير رويا يگانه اند، (روياهايي نيز هستند كه گهگاه تكرار مي شوند) و اين واقعيت براي سوق دادن ما به فراموش كردن تمام روياها تا حدي دخيل است. سومين دليل فراموشي اهميت بسيار زيادي دارد. اگر احساس ها، تصورات، افكار و مانند اينها براي به ياد ماندن بايد به درجه ي مشخصي از حساسيت برسند، ضروري است كه آنها ]يعني احساس ها و تصورات و مانند آنها[ منفرد نمانند بلكه در توالي ها و گروه بندي هاي متناسب جاي گيرند. اگر سطري كوتاه از شعري به واژه هاي سازنده اش تقسيم شود و واژه ها در هم آميزد، به خاطر آوردنش بسيار دشوار مي شود. «اگر واژه ها به نحو شايسته اي مرتب شوند و نظمي مرتبط بگيرند، هر واژه به واژه ي ديگر كمك مي كند، و كل آن كه بار معنايي گرفته و به سهولت جذب حافظه مي شود. و مدتي طولاني محفوظ مي ماند. عموما حفظ آنچه مهمل است همانقدر دشوار و نا متعارف است كه حفظ آنچه مغشوش و نامرتب است.» ]استرومپل[ حال آن كه روياها در بيشتر موراد فاقد وضوح و نظم اند. ساختارهايي كه رويا را تشكيل مي دهند از كيفيت هايي كه به خاطر آوردن شان را ممكن كند عاري هستند و فراموش مي شوند زيرا معمولا يك لحظه بعد تكه تكه مي شوند. معهذا، ريداستاك مي گويد مشاهده كرده است كه اين غريب ترين روياها هستند كه بهتر به خاطر مي آيند، و اين، بايد تصديق كرد، با آنچه تا كنون گفته شد به دشواري تطبيق مي كند.
بقيه در ادامه مطلب مغبون: گول خورده/ مدروس: قدیمی/ مغلول: مجعد/ مفروز: جدا/ مقهور: پیروز با تشکر از آهنگ "بی نظیر" محسن نامجوی بی نظیر. م ح م د ما با چند تا از بچه ها توی یه مسابقه ی گروهی شرکت کردیم که عنوانش هست"مسابقه دانش آموزی شریف" که توسط دانشگاه صنعتی شریف اجرا میشه.این مسابقه دارای ۱۵ سوال هست و ۱۵ روز وقت داره.مبنای اصلی این مسابقه خلاقیت هست. من چند تا از این سوالا رو میذارم و از همتون مخصوصا نویسندگان همین وبلاگ میخوام که نظراتشونو و چیزایی که به فکرشون میرسه رو بگن: ۱-فرض کنید به جای خورشید سیاهچاله ای با همان جرم قرار دهیم.در این صورت: الف)حرکت زمین چگونه خواهد شد؟ ب)آیا جو زمین تغییر میکند؟اگر بله توضیح دهید. ۲-شرف الدین محمد مسعودی کتابی دارد به نام "جهان دانش"که در سال ۵۴۹ هجری آن را نوشته.در این کتاب به صورت مختصر به مطالب نجومی پرداخته شده.او در جایی برای اثبات ساکن بودن زمین میگوید:اگر زمین ساکن نبود حرکت داشت هر سنگی که راست به هوا پرتاب میشد میبایست جایی دورتر از مکان اولیه فرود میامد.زیرا زمین در این مدت از زیر سنگ حرکت کرده بود.پس معلوم شد که زمین ساکن است و او را حرکتی نیست" با دانشی که بشر در این ۱۰۰۰ ساله پس از مسعودی کسب کرده فهمیده که زرمین ساکن نیست و حرکت میکند.شما چه پاسخی به ایراد مسعودی دارید؟ ۳-فرض کنید یک لوله ی آب از وسط اتاقی رد شده است و از آن آب میگذرد.با چه روشی میتوان بدون قطع لوله به جهت حرکت آب در آن پی برد؟ اگه خیلی برای انتخاب ابزار شک دارید ابزار آشپزخونه رو پیشنهاد میکنیم.البته به حرف ما زیاد اعتماد نکنید..! این سه سوال سه سوال از ۵ سوال فیزیک بود.اگه شما نظر و ایده ای دارید از ما دریغ نکنید. حتما حتما حتما به این سوالا جواب بدید از آمدنم نبود گردون را سود، وز رفتن من جاه و جلالش نفزود؛ وز هيچكسي نيز دو گوشم نشنود، كاين آمدن و رفتنم از بهر چه بود! تا چند زنم بروي درياها خشت، بيزار شدم ز بت پرستان و كنشت؛ خيام كه گفت دوزخي خواهد بود؟ كه رفت بدوزخ و كه آمد ز بهشت؟ اسرار ازل را نه تو داني و نه من، وين حرف معما نه تو خواني و نه من؛ هست از پس پرده گفتگوي من و تو، چون پرده برافتد، نه تو ماني و نه من. اين بحر وجود آمده بيرون ز نهفت، كس نيست كه اين گوهر تحقيق بسفت؛ هر كس سخني از سر سودا گفته است، زان روي كه هست، كس نمي داند گفت. آنانكه محيط فضل و آداب شدند، در جمع كمال شمع اصحاب شدند، ره زين شب تاريك نبردند برون، گفتند فسانه اي و در خواب شدند. اگه دوست دارين بفيه شعرهاش رو بخونين و با افكارش آشنا بشين پيشنهاد مي كنم حتما اين كتاب رو بخونين: نسخه موبايل (jar) پسورد : بقيه در ادامه مطلب سلام بروبچ.این روزا دیر به دیر میام و تنها کاری هم که میتونم بکنم اینه که نظراتو بخونم.و اصلا به دلیل گشادیت حوصله آپ کردنو ندارم.فکر نکنین که در حال خر زدنما!واقعیت امر اینه که وقت کم دارم.اگه وقتی هم بمونه ترجیح میدم بخوابم تا بیام اینترنت. زین همرهان سست عناصر دلم گرفت در اینجا می خواستم یه کم از فکرام بگم که منصرف شدم به دلایلی. ولی تا همین حد بگم که زیاد تغییر می کنن و این که به نظرم عقایدم بیشتر در این سمت در حال حرکت هست که همه چیز نسبی هست و یا اینکه شاید هر عملی در یه موقعیتی مناسب باشه و نتیجه بده و شاید این طور نباشه که مثلا یه عملی (هر چیزی) مطلق باشه و برای همه ی زمانها مناسب باشه یا ... خب بگذریم خیلی در مورد این چیزا نمی خوام بنویسم ولی کلا تا الان به این نتیجه رسیدم که می شه گفت انسان همیشه باید به مسائل با شک و تردید نگاه کنه یا بهتر بگم همیشه تو ذهنش یه جای خالی برای عقاید دیگران هم داشته باشه و همواره عقاید خودش رو نقد کنه و اینکه خلاصه سعی کنه به عقاید دیگران هم احترام بذاره که دچار تعصب نشه. نظر شما چیه؟

ادامه مطلب
ادامه مطلب
اینجا کارا بخوبی پیش میرن.میخواستم برم قلم چی دیدم کو وقت؟مشاور هم گفت نرو مفت نمی ارزه.علاوه بر اینا معلمای امسال جو گرفتتشون کتاب رو وارونه تدریس میکنن.مثل حسابان که رفته از همسایگی و حد درس میده.با این تفاسیر اگه میرفتم هم درصدم زیر 20 درصد بود.
چیزی که اینجا منو بیشتر از همه آزار میده پیدا کردن یه آدم با طرز تفکر خود آدمه که اینجا از این ریخت آدما اصلا وجود نداره نه از لحاظ هنری نه از لحاظ فلسفی نه از لحاظ روش زندگی.اینجا آدما تک بعدین.مثل چن وقت پیش 3 4 تا فیلم هرکدومشون حداقل 2 اسکار گرفته بودن رو دادم به یه بابایی.فرداش اومد و گفت اینارو تو لپ لپ پیدا کردی![ناخوش].خودش نفهمه به فیلم توهین میکنه.چقدر آدم میتونه خشک باشه؟در عوضش اون به من چند تا فیلم داد که برای مثال یکیش high school musical 3 بود.من واقعا تاسف خوردم که فیلمی مثل این فیلم رو بهتر از فرضا آمریکن بیوتی میدونن.این تیپ آدما سرشون غیر از کتاب های مدرسه توی هیچ کتاب دیگه ای نرفته.و وقتشونو صرف تزریق اطلاعات تکراری به مغزشون میکنن.اگه بگیم از درس چیزی میفهمن هم دروغ گفتیم.چون هدف این آدما از درس خوندن فقط قبولی توی کنکوره و هیچ احساس خاصی نسبت به دروس ندارن.
حالم از این تیپ آدم به هم میخوره[ناخوش].اما متاسفانه دور من پره از این آدما.آدمای اهل دل خیلی نایابند.قدر همفکرتونو بدونین.
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
علی ام.


